السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
713
تعليقات نقض ( فارسى )
و عجبتر آنكه رؤساى اين جماعت را كه طلحه و زبير و عايشهاند بلكه معاويه را نيز كه رأس و رئيس قاسطان و سرحلقهء أهل بغى و طغيان است در مخالفت و مقاتله كه با حضرت سيّد مرتضوى نمودهاند معذور ميدارند و از أهل استحقاق ثواب ميدانند و ميگويند كه : ايشان مجتهد بودهاند و در وقايعى كه از ايشان واقع شده اجتهاد نمودهاند غاية ما في الباب آنست كه ايشان در آن اجتهاد مخطى بودهاند و على عليه السلام سالك مسالك صواب ، و مجتهد مخطى را يك ثواب حاصل است و مجتهد مصيب را دو ثواب . بر ارباب عرفان و اصحاب بصيرت و ايقان پوشيده نماند كه ايشان را رتبهء اجتهاد كه استنباط و استخراج فروع از اصول است نبوده ، و مقاتلهء ايشان نه از روى اجتهاد بلكه از غايت مكابره و عناد بوده ، و بر تقدير تسليم اجتهاد و خطا در آن ميگوئيم : خطاى ايشان نه تنها در فروع واقع شده بلكه در اصل ايشان نيز واقع است ، شعر : هر سگى كز روبهى با شير يزدان پنجه كرد * گر همه آهوى تاتار است در اصلش خطاست » و نيز وى در همان كتاب در آخر همان ترجمه بعد از كلماتى گفته : ( ج 1 چاپ اسلاميّه ؛ ص 215 - 216 ) « تنبيه - از جملهء مقالات واهيهء فاسدهء أهل خلاف كه بصفت معاندت و عدم انصاف اتّصاف دارند آنست كه معاويهء ملعون طاغى را كه قبايح و رذايل او متجاوز از حدّ احصا و خارج از حيطهء استقصاست با آنكه ظالم و باغيش ميخوانند و ولد الزنا ميدانند چنان كه زمخشرى كه از مشايخ حنفى است در كتاب ربيع الابرار به آن تصريح نموده و گفته كه : چهار كس دعوى بنوّت او داشته ، و هر يك او را فرزند دلبند خود انگاشته ، أكثر أجلّهء ايشان تجويز لعن او نميكنند و ميگويند : در لعن او توقّف داريم و حال آنكه معنى لعن نيست مگر بعد و دورى از رحمت الهى ، و شكّ نيست كه كسى كه متّصف به اين اوصاف ذميمه و صفات قبيحه باشد از رحمت ربّانى دور ، و از سعادت قرب درگاه سبحانى محروم و مهجور است ، و آيهء : ألا لعنة اللّه على الظّالمين ؛